ستاره مردستاره مرد سپیده دم ، چو یک فرشته ماه هم
نهاده دیده برهم ، میان پرنیان غنوده بود
در آخرین نگاهش ، نگاه بی گناهش ، سرود واپسین سروده بود
دید که من ازین پس دل در راه دیگر دارم ، به راه دیگر ، شوری دگر در سر دارم
ز صبح روشن باید اکنون دل بردارم ، که عهد خونین با صبحی روشن تر دارم
آه ، به روی او ، نگاه من نگاه او ، به راه من
فرشتگان زیبا ، به ماتم دل ما ، در آسمان هم آوا
بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته ، منم به جستجوی سرنوشت








